تبليغاتX
زندگی نغمه ی تکرارییست
رفتنم در گذر ثانیه ها دشوار است
http://nasiriphotos.com/blog/blogimg/geel-press-Telex-Iran.jpg
وطن يعني دويدن در پي نان... وطن يعني کمک کردن به لبنان... وطن يعني عرب را چاق کردن... معلم هاي خود را داغ کردن... وطن يعني خريد تايد و شامپو... وطن يعني رئيس جمهور هالو ... وطن يعني صف نون و صف شير ... وطن يعني همش درگير درگير... وطن يعني همين بنزين، همين نفت.. همين نفتي که توي سفره ها رفت ... وطن يعني که اصلاحات "چيني"... وطن يعني که روي خوش نبيني ... وطن يعني همين آيينه دق ... وطن يعني خلايق هر چه لايق



سلام بچه ها مي دونم خيلي وقته نبودم ، خبرهاي جالبي دارم :دي

1- من ديگه به وبلاگ نمي رسم ، اين هم احتمالا آخرين پستمه

2-واسه اينكه با من در تماس باشيد و بخواهيد هم پست هم نوشته هامو بخونيد مي تونين با 360 ياهــــــــــــــــــــو باهام در تماس باشيد

اين هم آدرس

http://360.yahoo.com/my_profile-ugWxXjchdLOVz3ivF5b1SRqcMQ--?cq=1


اگه هم نتونستين پيدا كنين برين تو قسمت 360 ياهو و search كنين اين عبارت ها را :

pouyan nasa

pouyan M

به راحتي 360 من پيدا مي شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 17:49  توسط پویان | 
سلام بچه ها  باور کنین خودمم،پويانم

بعد از ماهها دوباره برگشتيمالبته هستي بازم جورمو كشيد دو تا‌پست آپ كرد  ازش ممنونم. راستش اين مدت گرفتار بوديم زيــــــــــــــــــــــــــــــاد،هر دومون درگير درس خر خون نيستيما اما خوب ديگه.راستش يكمم تنبلي كردم كه آپ نكردمبين خودمون بمونه

بگذريم كه چي كرديمو نكرديم و كجا بوديم.بريم سراغ پست جديد.

راستي واسه بعضي از دوستان كه واسشون ابهام ايجاد شده بود بگم كه دو تا پست قبلي رو هستي آپ كرده. اما به علت نقص فني كه براي (account) یا بهتر بگم شناسه اش (ID) ایجاد شده بود از یوزر من استفاده کرد.متخصصین و پرسنل ما شبانه روزی دارن تلاش می کنن که مشکل رو حل کنن البته اگه برق باشـــــــــــه!!!!!!!!!!

 

حامد حبيبي- از آنجايي كه با افتتاح المپيك راه افتخارآفريني باز شد و همين طور ورزشكاران، دلاوران و نام آوران ما مشغول افتخارآفريني شدند و توجه رسانه هاي غربي را به قدري جلب كردند كه فدرر و نادال نكردند و همينجور رسانه هاي غربي دنبال آنها
موس موس مي كردند كه بيايند با آنها مصاحبه كنند توجه شما را به مصاحبه با اين عزيزان جلب مي كنم؛ اگرچه المپيك تمام شده و اين عزيزان با فراغ بال به سوالات پاسخ دادند:
بانوي قايقران محترم- مقام: چهارم در گروه چهار نفره
خبرنگار: مسابقه چطور بود؟
قايقران: خيلي سخت بود، اصلا شبيه بازي تو زمين خاكي هاي خودمان نبود. رقبام خيلي بازي رو جدي گرفته بودند انگار نه انگار المپيك براي نزديك شدن كشورها و پيام صلح و دوستي مي باشد.
خبرنگار: چي شد كه به اين مقام رسيدين؟
قايقران: راستش اين بادي كه مي وزيد خيلي تاثير داشت اصلا نمي دونم چرا فقط براي من باد مي اومد، تا كي بايد در ميادين ورزشي شاهد باشيم حق ورزشكاراي ما خورده بشه. ولي با اين وجود من به نظر خودم نتيجه ي خوبي گرفتم.
تست: قايقران محترم فوق در صورتي نتيجه بدي مي گرفت كه بين چهار نفر:
الف. پنجم مي شد.
ب. ششم مي شد.
ج. هفتم مي شد.
د. غرق مي شد.
خبرنگار: و حرف آخر؟
قايقران: من خيلي خوشحالم كه بين ورزشكاراي هاي لول يعني سطح بالا بودم و از اينكه پرچم را در مراسم افتتاحيه دادند دستم از همينجا از آقاي رضازاده و پزشكشون تشكر مي كنم و اين برام به اندازه مدال طلايي كه چيني ها از خيابون منيريه بخرن با ارزش تر بود و از طريق برنامه شما اعلام مي كنم حاضرم تا المپيك 2036 پرچم كشورم رو دستم بگيرم و توجه رسانه ها رو جلب كنم.
آقاي قايقران- مقام: پنجم بين شش نفر
خبرنگار: قربان! هيچم شديد. تبريك مي گم.
قايقران: من هم اين پيروزي رو تبريك مي گم به ملت شريف ايران و خونواده ام.
خبرنگار: چي شد كه اينجوري شد؟
قايقران: من يك هفته پيش حال تهوع داشتم. رودخونه شونم يه خورده كج بود.
خبرنگار: چي شد كه ناپرهيزي كردين و آخر نشدين؟ شما فكر هموطناني رو نمي كنين كه ناراحتي قلبي دارن؟
قايقران: تا صد متر پاياني من نفر آخر بودم ولي نفهميدم چي شد يه دفعه يه نهنگ نفر جلويي منو خورد و اينجوري شد كه من اين مقامو از دست دادم، ايناها، اينم بقاياي نفر ششمه. خير نبينه.
خبرنگار: حالا الان شما ركوردتو مي دوني؟
قايقران: نه. ولي فكر كنم ركورد بازي هاي المپيك 1936 برلن رو زده باشم.
خبرنگار: نه. متاسفانه ركورد دهات ما روهم نتونستي بزني.
خانم تيرانداز- مقام: شصتم بين شصت و چهار نفر
خبرنگار: از آنجايي كه اولين تيراندازهاي دنيا ايراني بودند ما در خدمت افتخار تيركمون كشورمان هستيم. خانوم چي شد كه شما به اين مقام نائل شدين؟
تيركمون باز: راستش من داورو هدف گرفتم ولي متاسفانه ايشون جا خالي داد و تيرم خورد به سيبل. من همينقدر كه تيرم وسط راه نيفتاد و رسيد به سيبل خدا را شاكرم. اگر كمي شانس مي آوردم و همه تيرهام مي خورد وسط الان قهرمان بودم.
سوال اس ام اسي: به نظر شما آن چهار نفر ديگر چه اعجوبه هايي بودند؟
الف. خسرو!
ب. اون پرنده هه كه تو رابين هود مي گفت شهر امن و امان است.
ج. دالتون ها
د. داروغه ناتينگهام
قهرمان بوكس- حذف شده در مرحله نرمش قبل از بازي
خبرنگار: آقا شما مي تونين صحبت كنين؟
بوكسور: بله. خدا را شاكرم كه زنده از زير دست حريفم اومدم بيرون و اين پيروزي رو تقديم مي كنم به همشهري هام چون تو فرودگاه همه مي گفتن زنده برنمي گردي.
خبرنگار: چي شد كه چهار امتياز كسب كردي؟
بوكسور: ببينيد، بوكس ورزش سنگينيه، حريفم بعد از نيم ساعت بازوهاش درد گرفت و بي خيال شد و من تونستم يك هوك راستم رو به هدف بنشونم. و مي بينيد كه فعلا دكترها دستم رو گچ گرفتن تا اعزام شم آلمان و اونجا عملم كنن.
خبرنگار: چطور شد كه شما دستكش هاتون رو جا نذاشتين ايران؟
بوكسور: حقيقتش ما از ايران اصلا دستكش نياورديم، گفتن برين اونجا چيني اصل بخرين، ما هم ديروز رفتيم از جمعه بازار اينا رو خريديم هركاري هم كرديم تو مترو و ميني بوس نشد جا بذاريم هي يه چيني فضول اونها رو بر مي داشت مي داد دستمون.
خبرنگار: تو المپيك هاي آينده از اين حريفت انتقام مي گيري؟
بوكسور: البته. ولي به شرط اينكه من يه ميله آهني دستم باشه، دستهاي اونو هم قپوني بسته باشن.
قهرمان دوچرخه سواري- مقام: اصلا به خط پايان نرسيد
خبرنگار: قربان! بگيد به هموطنان عزيز كه چي شد شما جوگير شدي و حتي آخر هم نشدي؟
ركابزن: با سلام و تبريك فرا رسيدن اين ايام. ما چرخهاي دوچرخه هامون قرار بود از سوييس بياد كه هر كاري كرديم نيومد. اين بود كه من دوچرخه رو گرفتم كولم و دويدم. وسط راه خسته شدم يه وانت گرفتم و از همه جلو زدم و تا مدال المپيك فاصله چنداني نداشتم ولي يارو وانتيه هموطن از آب دراومد منو برد منزلش، هرچي گفتم برادر! منو ببر خط پايان من اومدم براي كشورم افتخار كسب كنم به خرجش نرفت كه نرفت. يه چايي داد خورديم و الان هم كه در خدمت شماييم.
خبرنگار: پس اون دو تا هم تيمي هاتون چطوري بدون چرخ تونستن به خط پايان برسن؟
ركابزن: يكي شون كه يه قهرمان ماراتن رو استخدام كرد، دوچرخه رو گذاشت رو كول اون و خودش با تاكسي رفت تا خط پايان. اون يكي هم چرخ هاي يه لودر رو وصل كرد به بدنه ي دوچرخه اش. الان هم شنيدم فقط رباط صليبي پاره شده كه قراره پزشك عملش كنه.
خبرنگار: شما از اينكه مقامي كسب نكردين ناراحت نيستين؟
ركابزن: نه. ما اينجا نيومديم براي كسب مقام ما اومديم تا با كسب تجربه خودمونو براي ميادين بزرگتري همچون قهرماني مسابقات خاورميانه آماده كنيم!

                  

                                          

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 16:17  توسط پویان | 

در پس دیوار باغ

کودکان

با سکه ها ی کهنه بسوده

                                       بازی زنده گی را

                                                                    اماده می شوند ...

اه . تو می دانی

می دانی که مرا

سر باز گفتن کدامین سخن است

از کدامین درد

                                          

 

        _____ _____ _____ _____ ____ ____ ____ ____ ____ ____

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 15:25  توسط پویان | 

بر مفرش خاک خفتگان می بینم

در زیر زمین نهفتگان می بینم

چندان که به صحرای عدم می نگرم

نا ا مدگان و رفتگان می بینم

 

درودی تازه به شما دوست های مجازی . امیدوارم همه خوب باشید

حرف خاصی نمیتونم بزنم ...

فقط خوشحالم که این وبلاگ بعد از 6 ماه به روزشد ...

 

۱۳۸۷/۰۶/۰۵

ph

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 15:35  توسط پویان | 
 

سلام بچـــــــــــه ها ، امروز یه روز خیلی خیلی خیلی خاصه

امروز مهمترین و مقدسترین روز تو زندگی منه ، روزیه که زندگیم متحول شده

می دونین این قدر این روز برام بزرگه که با بغض ای که از خوشحالیمه ترجیح می دم فقط سکوت کنم چون خیلی کم واژه هایی هستند که ارزششون بیشتر از سکوته

آره امروز تولد عشق همیشگیه منــــــــه  

 

                           تولـــــد مقدســـــــت مبـــــارک بهترینم

 

 

امیدوارم همیشه تو زندگیت شاد و موفق و پیروز باشی زیر سایه ی پدر مادر و خانواده ی عزیز و دوست داشتنیت

قدرتو میدونم و همیشه برات می مونم  خیلی کارا برام کردی که جبرانش .....

مهربونم امروز خدا تورو بهم هدیه داده هر چی بگم هر کاری بکنم بازم نمی تونم جبران کنم ...

الان اشکم میاد فقط ممنونم خدا که تو این روز این هدیه رو به من دادی

تولدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک همیشه شاد و سبز و سرحال باشی و در کنار من سالهای سال تولدت و جشن بگیریم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 13:4  توسط پویان | 
بچه ها اول از همه سپندارمزدگانتون مبارک باشه روز عشق ایرانی

دوم اینکه این پست ساله پیشه که عینا کپی شده برای اگاهی شما

 

 

 

 

الآن نزدیکای یه روزیه...یه روزی که قبلاً اینقدر معروف نبود(برای ما ایرانیها).ولنتاین(valentine) .ولنتاین روزیه که تو این روز معشوقه ها، که میتونه شامل هر نوعش باشه! زن و شوهر...GF & BF....نامزدها و....... به هم هدیه میدن، پیش همدیگن، روز رو با هم خوش میگذرونن و ازین جور چیزا....تا اینجای قضیه که مشکلی نیست...اما..... مشکل اینجاست که به ما چه که ولنتاین اینجوریه...اصلاً ولنتاین یعنی چی؟ تویی که از یه ماه قبل ذکر ولنتاین ولنتاین میگیری ، اصلاً میدونی ولنتاین اسم یه آدمه؟!

ما ایرانیهای الآن مرده ی جذب فرهنگ به خصوص از نوع غربیشیم.... آقا جون ولنتاین یه چیزیه برای خودشون. آخه وقتی خودت یه چیز بهتر داری که نمیدی آشغالشو بگیری.... وقتی ما ایرانیها از خیلی قبلتر از اینکه اصلاً ولنتاینی وجود داشته باشه خودمون روز عشق داشتیم چه دردیه از اونا گدایی کنیم؟!

شايد كمتر ايرانى از وجود روز عشق در ايران باستان و برگزارى جشنى براى بزرگداشت اين موهبت، خبر داشته باشه؛ اونم با قدمت  بيست قرن پيش از ميلاد! شايد كمتر ايرانى بدونه كه بيست و نهم بهمن ماه و طبق گاهشمارى ايران باستان روز اسفند از ماه اسفند (پنجم اسفندماه) با نام «سپندارمذگان» يا «اسفندارمذگان»، روز عشق ايرانيان است... در این روز خیلی کارا انجام میشده که من همه اش رو دقیقاً نمیدونم... که فعلاً اصل قضیه مهمه..... این اصل که ولنتاین برای ما مفهومی نداره؛ چون نه از تقویم ما میاد نه مال فرهنگ ماست....... ما ایرانیهای واقعی روز 29 بهمن برامون روز عشق است.

بی خیال ولنتاین... بیایید ایرانی باشیم رفقا.

 

منبع:http://www.soushiant-aryan.blogfa.com/

............................................................................................................

۱-بچه ها سلام این مطلب رو با استفاده از سرچ ، پیدا کردم ،که واسه شما بذارم

۲-بچه ها از این که تو سر زدن کم کار شدیم خیلی معذرت می خواییم، راستی هستی تا یه مدتی نمی تونه نت بیاد و از طرفش ازتون عذر خواهی می کنم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 17:1  توسط پویان | 
 
 
داستان از آنجا آغاز شد
سکوت، گریه و تولد
هجوم فریاد، نعره ی خاک، پوشک تر، شیشه ی شیر، حبه قند
اسباب بازی های اتاق، لوستر شکسته
آ الف بابا آب داد
بابا نان داد
دارا سر سفره ی بی نان و آب پدر زیر باران گریه می کند
پدر داس دارد ، زمین ندارد
مداد قرمز بی نوک
1=1 و مفهوم برابری کارفرما ی پدرم با ما
حساب های جبر و اولین عشق و شور مشق و جرعه ای گریه ی بیمار گونه همراه با دود و مستی
اولین ناله ی شهوتگین، اولین نشان مرد شدن در شبی پر شور
کنکور مرگ ، دوان به سوی دانشگاه ، آوای ترانه های خارجی
نمره ..  نمره واحد های ترمی و اخر ان ازدواج قومی ....
ناله های تکراری شبانه ، دیوانگی های بچه گانه و دیر صبحی مقدس !!!
همراه با نطفه های غمگین بی هدف ناشیانه
شور به یکباره پدر شدن ، سکوت تولدی دیگر
 
 
کار و فقر و نداشتن انرژی هسته ای
کمبود پول وام دهندگان درحساب های پر خالی کنندگان
بر اورده کردن آرزوهای برادران دینی
درد کمر درد
city scan
و اسکن سیتی ، چه بد خوردیم از روزگار سیلی
درون آسایشگاه شبانه 
صدای ضربان قلب ناگهان
صدای پرستار که می گوید :متاسفم برای بیمار
مرگ در تابوتی 2 متری
سکوتی درون اتاق بغلی
گریه ، تولد ....
مرگ
داستان از ان جایی آغاز شد که پایان رفت
 
 
             
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 15:13  توسط پویان | 
 


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آدمک آخر دنياست بخند .......آدمك مرگ همين جاست بخند ........آن خدايي كه تو را تنها كرد .... بخدا مثل تو تنهاست بخند

به کجا بايد رفت بعد از آن خاطره ها که همه هستي من از آن است!من به هر جا که روم همه جا چهره توست.همه جا خاطره دارم با تو

کاش بودی



کاش بودی تا زیبا ترین سرود هستی را از چشمانت می سرودم



کاش بودی تا لحظه لحظه ی زندگی با تو خیال انگیز و رویایی می شد



زندگی سرد و پاییزی من نیاز با تو بودن را هر لحظه فریاد می زند



لبانی خسته و رنجور از تازیانه ی زهرانه حتی نا امید از گفتن یک اه ه ه ه.



گرمی لبانت را ارزو می کنم



کاش بودی تا در اغوشت از قضاوت روزگار می گفتم و اهسته می خفتم





کاش بودی تا لب بر لبانت ....

پیوندهای روزانه
ناسا
کمک به خلیج فارس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
نویسندگان
پویان
hasti
پیوندها
سوشیانت (فرید)
شبکه ی عشق
نغمه ی درد (حورا)
حجم سکوت(سایه جون)
امیر
وبلاگ قبلی (کاوش)
اشعار من
پویا پور کاشانی
فیلتر شکن
ستایش جون
موسی انصار
گلزار ادب
نوئد دائمی
طنز سیاسی
ناسا
کلیمانجارو
زرافه
ارش خان
ارسطو خان
شاید کمی دیر باشد
پيشي کوچولو(جدید)
 

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

روزگار غریبی است نازنین